تبليغاتX
سکوت شیشه ای
  سکوت شیشه ای
منوي اصلي
لينک هاي سريع
 
صفحه نخست
 
ارتباط با ما
 
آرشيو مطالب
 
طراح قالب
 
نويسندگان
 
موضوعات
  قطعه ی ادبی
  شعر
  داستان کوتاه

 
لينک دوني
هر چی میخوای اینجا پیدا میشه
زندگی و حسرت
عشق- تنهایی-مرگ
نازیلا
ستاره تنها
سنگ و شیشه
مهر
تنهای بی کس
کاپریس
گلاریشا
سارای همه
جهنم سرد
ساحل آرامش
گاهشمار انزجار
آرشيو پيوندها
 
لوگوي ما

 

 
آمار بازديد

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  AddThis Feed Button



www.irLearn.com

 
تبليغات


 


  روزگار غریبی است...

                                         

  دزد فریاد میزند : مالم را بردند.

                      قاتل مینالد : قصد جانم را کرده اند.

 آنکه سفره اش چرب و نرم نیست میگوید: فلان جا مردم به شکمشان سنگ میبندند.

                                                      دروغگو هیچی را باور نمیکند...



لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:30      

  هوا بهاری میشود ...

 

بوی عید می آید ...

      بوی بهار می آید ...

            بوی سالی جدید می آید ...

                      

امیدوارم با آغاز سالی تازه

               افکارمان هم تازه شود

                         سالی خوب و پربرکتی داشته باشید.



لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 1:28      

  فیلتر

 
 
 
یک فیلتر برای ذهنمان          که به هر چیزی نیندیشیم
یک فیلتر برای چشمانمان          که هر چیزی را نبینیم
یک فیلتر برای گوشمان          که هر سخنی را نشنویم
یک فیلتر برای زبانامان           که هر سخنی را نگوییم
یک فیلتر برای دلمان          که به هر کس اجازه ورود ندهیم
یک فیلتر برای روحمان          که انسانی دگراندیش شویم
 


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 19:52      

  ارزش

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا آورده می داند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.
ارزش یک  ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را میکشد.
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده.
ارزش یک ثانیه را آن که از تصادفی مرگبار جان سالم به در برده می داند.
باور کنید هر لحظه گنج بزرگی است ! گنجتان را آسان از دست ندهید !
زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند.
 
 دیروز به تاریخ پیوست
                     فردا معما است
                                  و امروز هدیه است


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 12:11      

  زندگی...

        
     
 
 
          
                زندگی
باید پروازی شادی بخش میان عقابها باشد
                                    نه
                           دویدنی جنون آمیز میان موشها...


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 و ساعت 12:23      

  عمر دوباره...

 
اگر عمر دوباره ای داشته باشم ...
میکوشیدم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم.
همه چیز را آسان میگرفتم.
از آنچه در عمراولم بودم ابله تر میشدم.
فقط شمار اندکی از رویدادهای جهان را جدی میگرفتم.
مشکلات واقعی بیشتری میداشتم
ومشکلات واهی کمتری.
به مسافرت بیشتر میرفتم.
از کوههای بیشتری بالا میرفتم.
در رودخانه های بیشتری شنا میکردم.
بیشتر بستنی میخوردم و اسفناج کمتر.
ار مدرسه بیشتر جیم میشدم.
گلوله های کاغذی بیشتری به معلم هایم پرتاب میکردم.
دیرتر به رختخواب می رفتم ،بیشتر عاشق میشدم.
آخر میدانید من از آن آدمهایی بودم که بسیار محتاطانه و خیلی عاقلانه زندگی میکردم.
من هرگز جایی بدون یک دماسنج، یک شیشه داروی قرقره،یک پالتوی بارانی و یک چتر نجات نمی رفتم.
 
راستی شما اگر عمر دوباره داشته باشید چه میکنید؟!
 


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 14:14      

  فقط ...

همه ی آدمها با هم برابرند
 
فقط
 
پولدارها کمی محترم ترند
دخترها کمی پر طرفدارترند
بچه ها کمی واجب ترند
خانم ها کمی مقدم ترند
سیاه ها کمی بدبخت ترند
سفیدها کمی خوشبخت ترند
پر رو ها کمی موفق ترند
صبورها کمی ماندنی ترند!!!!!!!!!


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 16:4      

  الگو...

 
 
 
 
             اگر زاغ را الگوی خود کنی
 
                             بسوی
 
                        لاشه ها و مردارها رهنمون میشوی ...


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 14:29      

  قاتل قهرمان

 
 
                            اگر يک نفر را بکشي
 
                                                          قاتلي
 
                         و اگر هزار نفر رابکشي
 
                                                       قهرمان


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 1:47      

  بدبخت

 
 
 
پیش پایت از تشنگی جان می دهند
چشم ببند ...
کنارت می نالند
گوش هایت را بگیر ...
تو را به یاری می خوانند
پا پیش مگذار ...
بدبخت آنکه مهربان است !!!
بدبخت آنکه دلش به رحم آید !!!


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 0:14      

  گناهکاران بي گناه

بي جهت بر درخت
 
تهمت بي برگ و باري نزنيد
 
خاک زير پايش را آزموده ايد ؟!


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 1:38      

  حتی زشتی هایت را...

 
 
هرگز کامل نخواهی بود
 و هیچ یک از افرادی که
 فکر میکنی کامل هستند ،
 کامل نیستند .
 از کامل بودن صرف نظر کن
 شاید لازم باشد همه چیزت
 را دوست داشته باشی
 حتی زشتی هایت را... 


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 21:27      

  بی آنکه دوست بداند

 
لحظه ای با خودت خلوت کن و در مسیر زندگیت به...
تلاش در شکست
صبر در نا امیدی
رفتن بی همراه
کار بی پاداش
فداکاری در سکوت
دین بی دنیا
مذهب بی عوام
عظمت بی نام
خدمت بی نان
ایمان بی ریا
خوبی بی نمود
عشق بی هوس
تنهایی در انبوه
گستاخی بی خامی
مناعت بی غرور بیاندیش
و دوست بدار بی آنکه دوست بداند


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 1:51      

  هفت سالگی

ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عظیمت
بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
 
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست ، شکست ، شکست
 
بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز بجز آب ، آب ،آب
در آب غرق شد
 
 
 
بعد از تو ما صدای زنجیره ها را کشتیم
و به صدای زنگ ، که روی حرف های الفبا بر می خاست
و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی ، دل بستیم
 
بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود
از زیر میزها
به پشت میزها
و از پشت میزها
به روی میزها رسیدیم
و روی میزها بازی کردیم
و باختیم ، رنگ تو را باختیم
ای هفت سالگی


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 13:34      

  نه ...

 
نه سو سوی چراغی
نه تکان بال کلاغی
نه خش خش برگ چناری
نه زوزه ی بادی
نه شعله و دودی
نه ساز و سرودی
نه پچ پچ یاری نه کاری
تنها پارس سگی
و مجسمه ای که ایستاده بر ستونی سنگی


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 0:23      

  خدایا

نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته ی من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

 

ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود می دهم گوش

 

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پیرایه بستند

 

از این مردم ، که تا شعرم شنیدند

به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بد نام گفتند

 

دل من ، ای دل دیوانه ی من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر زدست غیر فریاد

خدا را ، بس کن این دیوانگی ها



لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 1:56      

  آغاز ... پایان

 
می پنداشتم مرگ وداع است
می پنداشتم مرگ سکوت است
می پنداشتم مرگ سقوط است
می پنداشتم مرگ خیانت است
می پنداشتم مرگ اسارت است
می پنداشتم مرگ گریه است 
می پنداشتم مرگ بیزاری است
می پنداشتم مرگ شکست است
می پنداشتم مرگ نهایت است
اما اکنون میدانم مرگ دریچه ای است
بسوی نور و
آغازی بر یک پایان


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:21      

  انفجار آسمان

گاهی آسمان نیز منفجر می شود
 
 
          آنگاه ستارگان بر زمین می ریزند
 
                  و
 
همه ی ما را سنگ باران می کنند ،  
 
           
               شاید این انفجار فردا باشد...
 
        
               برتولت برشت


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:51      

  سکوت

     
       نمیدانم پس از مردن چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر
از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که
از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به
دست کودکی شیطان و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم
گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
آوای گلویم پر کند سرتاسر گیتی
و خواب خفتگان را آشفته و آشفته تر سازد
بگیرد او بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام اختناق مرگ بارم را...
  


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 13:35      

  اگر...

 
 
نمی خواهم زنده بمانم ، می خواهم زندگی کنم
اگر مهلتی باشد برای زندگی
نمی خواهم در خفقان باشم ، می خواهم نفس بکشم
اگر مهلتی باشد برای نفس کشیدن
نمی خواهم هیچ چیز را ، فقط آزادی را می خواهم
اگر آزادی مفهومی داشته باشد...


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 0:1      

  مرگ

مرگ خیلی آسان می تواند
 الان به سراغ من بیاید ،
اما من تا می توانم زندگی کنم
 
 
 
 
 
 نباید به پیشواز مرگ بروم.
البته اگر یک وقتی به ناچار با مرگ روبرو شوم .......
مهم نیست ، مهم اینست که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد...
 
 


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 1:44      

  اونیفورم

 
 
پدرم از پاسبان ها و ژاندارمها می ترسید
پیش از آن نیز از آژان ها و امنیه ها
او دزد یا قاچاقچی نیست
اخلالگر نیز نبوده و نیست
او مرد ساده ای است
که حتی یک شب از دربان یک عرق فروشی هم ترسیده بود
پدرم هنوز هم از کسی که اونیفورم به تن کرده می ترسد...
 


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 21:9      

  جنگ

من به جنگ نخواهم رفت
کسی را نخواهم کشت
خانه ای را ویران نخواهم کرد
من به جنگ نخواهم رفت
وقتی نمیدانم که دشمن من کیست
و این دشنه ها که در آن سینه ها رود از چیست
تنها این را میدانم ، که پیروزی شما پیروزی من نیست
پس...
من به جنگ نخواهم رفت


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 20:6      

  عید شما مبارک

 
 
 
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی
 
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
 
با اینا زمستونو سر میکنم
 
با اینا خستگیمو در میکنم...
 


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 18:23      

  بیچاره ماهی

 
 
  دلم به حال آن ماهی می سوزد
 
        که
 
   عاشق مرغ ماهی خوار شده است...
 


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 23:49      

  من و تو

 
اگر رهگذری پول در جیب دارد او را بکش و پولش را بردار
اگر پناهگاهی می جویی به هر خانه ای پای بگذار
 اما
اگر سقف فرو ریخت ، بگریز این حق تو است
اگر یکی باقی بماند این منم
اگر یکی باید پایمال شود تویی


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 23:56      

  عظمت مرد...

 
جایی که آدم های عادی باید
 
 بکشند یا کشته شوند ،
 
 باید ناگزیر به فریبی دست زد
 
 و
 
 از اوج عظمت مرد در قلب کارزار
 
 سخن گفت 


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 3:4      

  تقدیر

 
 
 
 
 
 
   از بیشه ها گریختم
 
    ببرها را کشتم
 
اما
 
       کرم ها مرا جویدند...
 
 
     برتولت برشت


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 13:4      

  اشتباه

 
 
 
 
اگر كسي يكبار به تو خيانت كرد، اين اشتباه از اوست.
 
 اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد، اين اشتباه از توست!
 
                                                            شکسپیر


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 12:31      

  زندگی از نوع چندم...

زندگی یک نوع محکومیت به مرگ است
 و درست به همین خاطر است که باید آنرا طی کنیم و بدون قدمی به اشتباه بدون آنکه یک ثانیه به خواب رویم و بدون آنکه تردید کنیم یا فکر شکستنش را بکنیم باید آنرا طی کنیم
 ما انسان هستیم نه فرشته و نه حیوان ...
 


لينک ثابت| نوشته شده توسط سکوت شیشه ای در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 0:51      

مطالب پيشين

روزگار غریبی است...
هوا بهاری میشود ...
فیلتر
ارزش
زندگی...
عمر دوباره...
فقط ...
الگو...
قاتل قهرمان
بدبخت
گناهکاران بي گناه
حتی زشتی هایت را...
بی آنکه دوست بداند
هفت سالگی
نه ...


 

 
لينك باكس

 


 
منوي کاربري

نگران بودم که شاید هیچگاه دوستی نیاید ، سراغی نگیرد و احوالی نپرسد . نگران بودم که کلامم راهی نپوید و پیامم یاری نجوید . سلام ، سلامی به طراوت باران ، به سرسبزی کوهساران و به پاکی زلال آب ...
  
site map site map ror html site map
 
Add to Technorati     ..............................

 
لينک دوستان

 پژواک
 مسیر سبز ( یاسر )
 قلب شیشه ای
 قلب من مال کیه ؟
 تنها
 رها تنها
 زيباترين قالب هاي وبلاگ

 
جست وجو

 
 
للوگوي دوستان

 
ارتباط با ما
    براي Add کردن کليک کنيد
 
آرشيو ماهانه

  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386

 
طراح قالب

اين قالب توسط Temp-Designer طراحي و ترجمه شده

 
 
 Copyright © 2008 by Temp-Designer. This Template Design By Amirreza Keypour